ابراهم والنتاين ويليامز جكسون ( مترجم : منوچهر اميرى و فريدون بدره اى )

21

سفرنامه جكسن ( ايران در گذشته وحال ) ( فارسى )

ول مىگشتند . هرچه بيشتر راه مىپيموديم به مطالعهء چهرهء انواع ( تيپها ) مختلف مردم راغبتر مىشدم . پاره‌اى از بوميان درست شبيه شبانان سكايى روزگار كهن بودند . نيمتنه‌هاى بزرگى از پوست گوسفند پوشيده بودند و چارقهايى داشتند كه با تسمه و دوال به پاى خود بسته بودند . كلاههايى از پوست گوسفند بر سر نهاده بودند كه تشخيص آنها از موى انبوه سر و ريش آنان ممكن نبود . معدودى از آنان اندكى متجددتر مىنمودند زيرا با تفنگهاى دراز خود از رمه‌هاى خود حفاظت مىكردند . بيشتر آنان به شيوهء شرقيان مستانه راه مىرفتند و هنگام نشستن چمباتمه مىزدند و اين نكته بخصوص در ايستگاههاى راه‌آهن به چشم مىخورد . همه سياه‌چرده بودند و چنين مىنمود كه داراى چهره‌هاى واسوخته و خشن‌اند . هرچه به درياى خزر نزديكتر مىشديم قيافه‌هاى نوع ( تيپ ) ايرانى نمايانتر مىشد و من شباهت بارزى ميان چهره‌هاى مردم آن سامان با سيماهاى پتانها « 1 » و وزيريها « 2 » كه هر دو از عشاير افغانى و از نژاد ايرانى مىباشند مىديدم و اينان را دو سال پيش ازين سفر در معبر خيبر ديده بودم . پر واضح است كه از نظر نژادى ايران از همين جا يعنى قفقاز و پيرامون درياى خزر آغاز مىشود و بايد اين ناحيه را سر حد تاريخى ميان آسيا و اروپا دانست اگرچه امروز روسيه مرز قديم ايران را يكصد تا دويست ميل عقب زده است . شب بر سر دست آمده بود كه ما به پطروفسك « 3 » رسيديم اما من از ميان تاريكى مىتوانستم امواج كف‌آلود درياى خزر را ، كه باد زمستانى آنها را به ساحل مىزد ، بنگرم . روز ديگر بامدادان كه هنوز سپيده ندميده بود به باكو رسيديم . آن روز جمعه ششم ماه مارس بود . به جاى آنكه از باكو درياى خزر را با كشتى ميان‌بر كنم و خود را ازين راه كه از بسيارى جهات مناسبتر و آسانترين راهها بود به طهران رسانم ، بر آن شدم كه همچنان به راه خود ادامه دهم و به تفليس بروم و از آذربايجان كه به عقيدهء من زادگاه زرتشت است قدم به خاك ايران گذارم . با راه‌آهن از باكو تا تفليس تقريبا چهارده ساعت راه است . قسمت اعظم راه از دامنهء جنوبى كوههاى قفقاز مىگذرد كه ما روز گذشته از دامنهء شمالى آن به سوى جنوب سرازير شده بوديم . در اينجا منظرهء طبيعت بىحشمت است اما دشتى كه از آن مىگذشتيم بارور است و سلسله كوههايى كه به موازات قرينهء خود يعنى سلسله كوههاى شمالى كشيده شده است بلندتر مىنمايد ، زيرا به راه‌آهن نزديكتر است . گله‌هاى گاوى كه مىديديم از همان نژادى بود كه ديروز ديده بوديم اما شترانى كه اندر قطار مىگذشتند خبر مىدادند كه به مشرق‌زمين رسيده‌ايم . بر پشت عده‌اى ازين شتران جلهاى خشنى گسترده بودند تا آنها را از صولت سرما حفظ

--> ( 1 ) . Pathans ( 2 ) . Waziris ( 3 ) . Petrovsk